همه چیز از دنیای کامپیوتر
همه چیز از دنیای کامپیوتر
|
|
انجمن علمي مهندسي كامپيوتر پيام نور بابل
![]() در آغاز باعرض سلام خدمت بازديدكنندگان محترم انجمن علمي مهندسي كامپيوتر دانشگاه پيام نور بابل در راستاي تحقق اهداف علمي اموزشي خود و در اولين گام تصميم به ساخت اين وبلاگ گرفت. شما بازديدكنندگان گرامي ميتوانيد تا آماده سازي وب سايت جذاب و پر بار انجمن از امكانات و بخش هايي كه در اين وبلاگ قرار خواهد گرفت استفاده كنيد. نقشه ي وبلاگ به طور مختصر در زير آور ده شده است:
![]() با تشکر . مدیر وبلاگ نوشته شده توسط Css | لينک ثابت | موضوع:
|
نخستین ماوس WiFi جهان توسط اچ پی معرفی شد
این اولین ماوس بی سیم در دنیا است که برای اتصال به کامپیوتر از WiFi
استفاده می کند. بنابراین برای اتصالش به لپ تاپ نیاز به دانگل یو اس بی
ندارید.
نوشته شده توسط Css | لينک ثابت | موضوع:
اخبار جهان كامپيوتر
|
میان دستهای من من ایستاده ام
مظلوم تر از سکوت ساکت تر از سایه ی نجیب تاک بسیار آمده اند و رفته اند و از جان مایه ی باورهایم سیراب شده اند اما من،در خویش سُر خورده ام تا رنج های ناخواسته را فراموش کنم فهمیدنم را نمی خواهند آن سان که فریاد زدنم را برنمی تابند و سکوت دستاویز شب و روز من است بر شانه های من گام می نهند تا شغل انبیا را تفسیر کنند و آن گاه که بالا می روند هرگز گذشته ی خویش را نمی نگرند و فراموش می کنند که آن ایستاده در کنار تخته سیاه حنجره اش را برای فهمیدن او پاره کرد و آنان که فهمیدند به شماره نرسیدند و من در برابر آن تک شماره ها نماز عشق می خوانم تا آن گاه که بالا می روند یقه های سپیدشان شانه های سپید شده از غبار گچ را از یاد نبرد ********* دیروز در کنار خیابان در انتظار ایستاده بودم و او که در میان دستهای من روییده بود چنان بر ترمز گاری آخرین مدلش کوبید که من چند گامی به عقب پرتاب شدم و صدها قدم از من فاصله گرفت خندید که تو هنوز مونس گچ و تخته ای ومن سوار بر دلار دنیا را سیر کرده ام با تاسف از نافهمی رایج،نگاهش کردم او رفته بود تا سنگینی نگاه مرا احساس نکند ******** در باجه ی بانک صف در صف آدم های رنگارنگ بی امان سرفه می کنم غبار گچ گلویم را گداخته است دخترک پشت باجه پول می شمرد و من فیش حقوق در دست یک نگاه به من و نیم نگاه به آنچه در دست دارم لبخند معنی دارش دلم را می لرزاند دوباره نگاه میز سوم ، ردیف وسط او در دستان من روییده است سرش را پایین می اندازد دریغ از یک سلام و من به یاد می آورم روزی را که او برگه ی تقلب را به حراج گذاشت از این دست به آن دست تا اینکه در دستانم به دام افتاد و او کینه توزانه نگاهم کرد ******** و باز هم سرفه مطب شلوغ و انتظاری بی انتها اکنون نوبت من است جامه ی سپیدش میخکوبم می کند و شانه های من نیز سپید از غبار گچ او نیز در دستان من روییده است شانه هایم را می بوسد حنجره ام فریاد می زند و او می داند که غبار گچ با من چه کرده است! ********* اتوبوس لَخت و بی رمق کشان کشان پیش می رود صدای سرفه ی یک مسافر جانم را به درد می آورد دستانش رنجور و شانه هایش پوشیده از غبار سپید و چه مظلوم در خویش آرام گرفته است و دستان او نیز رستنگاه بسیاری از آدم هاست ************ دیگر از پا افتاده ام با آنچه بود و گذشت وداع می کنم چشمانم می نگرد اما جسمم گریخته است غسال بی رحمانه به جانم افتاده است اگر به چشمانم نگاه کند به او خواهم گفت که روزی او نیز در میان دستان من روییده بود شاید به یاد آورد میز آخرین ، ردیف اول نوشته شده توسط Css | لينک ثابت | موضوع:
|
|
|